موضوعات آخرین مطالب پيوندها
نويسندگان داستانهای زیبا روزی دختری زیبا نزد کوروش کبیر رفت وبه او گفت: من عاشق تو شدم با من ازدواج کن کوروش به دخترک گفت . . .
من شایسته ی تو نیستم من برادری دارم که زیبا و جوان است او شایسته ی شماست الان پشت شما ایستاده
دختر برگشت وپشت خود را نگاه کرد …
اما کسی نبود…
کوروش به او گفت اگر عاشقم بودی برنمی گشتی… برچسب:داستان دختر و كوروش, :: :: نويسنده : محمود صفدری
![]() ![]() |